محمد دوشنبه 29 مهر 1387 05:20 ب.ظ نظرات ()

آفتاب تابنده من بتاب... ابر بارنده من ببار... ببار که سخت تاریکم و بی آب ... تشنه ام و گوشه نشسته.. دستم بگیر و طووووووووووسی ام کن

یک کاروان بود از مدینه راه افتاده،

یک خورشید بود رائد کاروان که برای طلوعی دیگر عازم مشرق زمین بود و اینبار خراسان را می رفت که نور باران کند؛

یک ایران بود و یک وجود و همه تن گوش آماده شنیدن؛

یک مرو بود و یک مسجد جامع و یک یوم آدینه...

یک عبدالعزیز پسر مسلم بود و یک امام...

یک امام که چه بگویم... او علی پسر موسی خشم فروبرنده بود از خاندان عترت و عصمت و طهارت و رضایت، از فرزندان خلف حیدر با خلقی حسنی و رشادت حسینی، پیشانی اش از نور سجده های سجادی و قلبش از نور باقری موج می زد و سینه اش از صداقت صادقی حدیث ها برای تلاوت داشت.

تشنگانی مشتاق را یافته بود آن سان که چشمه ای به کویر رسیده باشد؛ و من چگونه بگویم که آیا خاک آفتاب سوخته مشتاقتر به آب است یا آب، که به خاک آفتاب خورده رسیده باشد؟!

آنکه سالیان سال تیغ ظلمت غدیرپوشان به بیخش آویخته مشتاق تر است تا حقیقت غدیر و شیعه و نور تشیع را بشناسد یا امام شیعه که هدایت به سان نوری برای تابیدن و بارانی برای باریدن از وجود سرتا پا وجودش سرشار است و برای دستگیری از خلقان به کج رفته و قوم به راست و چپ کج شده لحظه شماری می کند؟!!! نمی دانم. ولی عبدالعزیز بن مسلم را در دلش شوری از شوق خلق افتاد که خدمت امام رسید و از حقیقت امامت پرسید.

امام را چه شد نمی دانم. ولی گفت آنچه را که یک تاریخ از طنین جامعیتش عسل نوش شد. گفت و از دوره ای به دوره دیگر، برادر شیعه ای به برادر شیعه دیگر، سینه به سینه رساندند به جمعیت ماموم به امام پشت ابر تا آنانکه فرق مسلمان را با مسلمان نما نمی دانند و فرق شیعه را با دیگران تنها به سمت وضو و مهر در نماز و کلمات اذان محدود کرده اند؛ گواهی باشد شفاف و حجتی باشد آشکار؛ تا تامل کنند و تدبر کنند و تفقه کنند و برسند به مغز نغز شیعه و حقیقت ایمان؛ بیابند فرق کتاب صامت را با کتاب ناطق؛ بیابند که چرا کتاب خدا هدایت کننده است برای آنانکه پشت امامند و برای خودروان غیر روان جز خسران چیزی نمی افزاید!!!

چنین فرمودند امام که:

"آیا مردم قدر و شأن امام و جایگاه امامت نسبت به امّت را می‌شناسند كه جایز باشد خود، امامی را از میانشان اختیار كنند؟! قدر امامت جلیل‌تر و شأن آن بزرگ‌تر و جایگاه آن بالاتر و جانب آن عزیزتر و عمق آن دورتر است از این‌كه عقل‌های مردم به آن برسد، رأی‌های ایشان به آن نائل شود یا به اختیار خود بتوانند امامی برپا بدارند...

امام مانند آفتاب تابانی است كه به نور خود، عالم را جلال دهد در حالی كه خود در افق و به نحوی است كه دست كسی به او نمی‌رسد و چشم‌ها او را نمی‌بیند. امام ماه شب چهارده و چراغ درخشنده و نور تابنده است و ستارة هدایت كنندة شب‌های تاریك و مسیرهای بین سرزمین‌ها و بیابان‌های خشك و دریاهاست. امام آب گوارایی برای تشنگان و راهنمای طریق هدایت و نجات‌دهنده هلاكت است. امام آتشی است كه بر بلندی‌های زمین برای راه یافتن گم‌شدگان و گرم شدن سرمازدگان افروخته شده است. امام راهنما است در جاهایی كه بیم هلاكت می‌رود. و هركه از او جدا شود، هلاك می‌گردد. امام ابری است بارنده و بارانی است سیل آورنده و آفتابی است روشنی دهنده و آسمانی است سایه اندازنده و زمینی است گسترده شده و چشمة آبی است جوشیده و بركة آب و بستانی است میوه دهنده. امام انیس و رفیق و پدری شفیق و برادری شقیق و همچون مادری مهربان نسبت به طفل صغیر خود و فریادرس در سختی‌ها و بلایا می‌باشد.» 2

2) اصول كافی (كتاب الحجه) جلد یك. ص 428