محمد پنجشنبه 25 مهر 1387 07:05 ق.ظ نظرات ()

سلام بر خورشید خورشید ها

قرآن تلاوت می شد كه رسید به آیه 16 از سوره نحل.

و علامات و بالنجم هم مهتدون ...

و علاماتی است و ستاره ای كه با آن هدایت می شوند.

خداوند نعمت شنوایی و بینایی را به صفت رحمانیتش به همگان بخشیده اما رحیمیتش بر عده ای خاص هدیه شده است. مردی بود در آن میان كه رحیمیت خدا بر او نصیب شده بود. نتوانست از كنار این آیه به سادگی عبور كند. آمد پیش امام راستگویان، صادق آل محمد و پرسیدن گرفت كه "بگشایید بر ما سفره ای را كه بر دیگرانش نگشوده اید".

امام چشمان از ازل تا ابد بینشان را به سوی آن مرد كردند و دلش را تشنه نوشیدن حق یافتند. پس فرمودند: "علامات امامان معصومند و ستاره اشاره است به پیامبر اكرم" 1

و این همان مرد است كه اینك سال های پیری بر او كارگر نیفتاده و نشانه های هدایت را گم نكرده است. همراه كاروانی شده كه از سمت مدینه به مشرق می آید.

امامی پس از امام دیگر را ملتزم بوده. چشم از قدمهایشان برنگرفته. با صادق آل محمد به راه آمده و با موسی خشم فروبرنده همراه بوده است. به دستور ایشان بود كه تقیه پیش گرفته بود. امام فرموده بودند تا به اشاره آنها سكوت كنند و با اشاره آنها به سخن آیند.

می دانست كه امام هر چه می كند حق است و اشارتش سبب دوام حركت زمین بر مدار زمان. اما مانده بود كه این شمس تابان و ستاره درخشان چه شده است كه خاك عرب نشینان را ترك كرده و عزم دیار فارس نموده است!

امام هشتم شیعیان،‌ رائد كاروان بودند و رو به سمت طوس داشتند و جمعی ایشان را همراهی می كردند. او نیز چون سایه ای در پی خورشید جاری میشد تا خورشید هیچگاه بر او غروب نكند.

السلام علیك یا شمس الشموس و یا انیس النفوس از لبانش نمی افتاد.

تشنگی ای در دلش بود كه هیچ چشمه ای توان سیرابی اش را نداشت و خنكای هیچ آبی نمی توانست آتش شوقش را برای یافتن آن هدایت ویژه فرو بنشاند. چیزی درونش می گفت كه این سفر سفر آخر توست و در این سفر راز سال های سالت را خواهی یافت. بی تابانه چشم از قدم های امام رئوفش بر نمی داشت.

زیاد سفر گذشته و كمش مانده بود كه رسیدند به مرو. مردمانی پارسی گو با شادی وصف نشدنی گرداگرد امام جمع شده بودند و اشتیاق خود را به امامشان ابراز می كردند. سوالی داشتند از امامت و رازهای آن. یكی رفت و حرف دل این مردمان را بازگو كرد نزد امام.

انگار كه رعدی زده باشد. مرد از جایش بلند شد.

سوال سالهای سالش بود.

شیعه چه می گوید؟! چه چیز دارد كه باید به خاطر آن زندان های تاریك را تحمل كند و رازش را برملا نسازد؟! امامش باید تقیه كرده و پیروانش را نیز به تقیه بخواند؟! مگر آن دیگری ها كه نماز می خوانند و روزه می گیرند و حج می روند و مستحبات را به جای می آورند و روزانه قرآن را می خوانند چه كم دارند؟! سینه اش از تحمل این همه سال برآمده و نفس كشیدنش را مشكل ساخته بود.

روز آدینه ای در بلندای مرو بود و قدمهای یكی پس از دیگری پناهگاه خلق و عبد خالق، قران ناطق علی پسر موسی... صدای شیوایش طنین نور انداخت و چشمه های همیشه جوشانش، موج زدن گرفت. انگار كه امام نیز برای گفتن این سخنان اینجا آمده باشند. شوق امام به سیراب كردن، تشنگی خلق را افزون می نمود و در این میان، این "مرد هماره همراه امام" بود كه سر از پا نمی شناخت. پای تا سر وجود شده بود و سر تا پا گوش كه امام لبهای شریفشان به سخن گشودند:

" بسم الله الرحمن الرحیم.

جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ آرَائِهِمْ...

این مردم نفهمیدند و از آراء صحیح خود فریب خورده و غافل گشتند.

إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ لَمْ یَقْبِضْ نَبِیّهُ حَتّى أَكْمَلَ لَهُ الدّینَ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنَ

همانا خداى عزوجل پیغمبر خویش را قبض روح نفرمود تا دین را برایش كامل كرد و قرآن را بر او نازل فرمود

فِیهِ تِبْیَانُ كُلّ شَیْ‏ءٍ

كه بیان هر چیز در اوست

بَیّنَ فِیهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ

حلال و حرام و حدود و احكام را در قرآن بیان كرده

وَ جَمِیعَ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ النّاسُ كَمَلًا ...

و تمام اختیاجات مردم را ... " 2

این مطلب ادامه دارد

 

1.       كافی جلد یك. ص 296

2.       كافی (كتاب الحجه) جلد یك. ص 427