محمد یکشنبه 31 شهریور 1387 06:09 ق.ظ نظرات ()

پرده اول:

كسی كه بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است.

 

پرده دوم:

می گویید: اگر مردید و ما را نشناختید مرگ شما آنگونه است كه هیچ چیز را نشناخته اید. یعنی اگر در عمرتان رفتید سراغ هزار چیز و هزار چیز را شناختید و در شناخت خود هزار هزار پله جلوتر رفتید اما ما را نشناختید انگار هیچ چیز را نشناخته اید، یعنی آنچه شناخته بودید به ظاهر شناخت بود و با هر شناخت خود هزار هزار پله در جهل فرو می رفتید و جاهل تر می شدید.

 

پرده سوم:

امروز امامی در حال هجرت از زمین ماست. زمینی كه مال اوست و ما مهمان آن زمینیم. اگر از میوه هایش می خوریم و اگر از آبش می نوشیم و از آفتابش نور می گیریم و در شبهایش می آرامیم، همه اش از آن امام است و ما مستاجران اوییم. مهمانان سر سفره او هستیم. بدون شناخت صاحب حق نمك نمك می خوریم و گاه نمكدان می شكنیم.

امروز امامی زمین خویش را كه سفره ای برای ماست می خواهد ترك كند و حال ما آنگونه نیست كه صاحب سفره در حال ترك سفره است. شاید اگر عمویمان دنیا را ترك می كرد حالمان به مراتب خرابتر از این می بود. سخت نیست فهم این مشكل. آخر ما امام شناس نیستیم.

علی دارد دنیا را ترك میكند. نه اینكه دستش از دامن سفره رنگین دنیا كوتاه می شود. نه!!! دامن سفره نشینان دنیا از دامن علی دارد كوتاه می شود. كسی كه به راه های آسمان آشناتر از راه های زمین بود دارد سفره خویش را می بندد و می رود.

بهتر بگویم. داریم یتیم می شویم و انگار نه انگار!!!

می دانید چرا؟ آخر ما در جهل مركب گرفتاریم. شناخت ها و اطلاعات كورمان كرده است. آخر كسی كه امام خویش را نشناسد هر چه بشناسد او را در جهل پیش می برد!!! سیر در طبقات جهل با دانش اندوزی!!!

 

پرده چهارم:

ظریفی گفت: "دشمن دارد حمله می كند".

گفتیم: كو؟ چرا دیده نمی شود. كو تانك و كو تفنگ و كو صدای شلیك تانك و تفنگ؟

گفتند: جنگ نرم افزاری است. این جنگ تن به تن نیست. دیده نمی شود. فقط بدانید كه حمله كرده است. بدانید كه حمله تهاجم فرهنگی است.

بلند شدیم و دنبال ابزارهای جنگی گشتیم. دستمان به شلوارهای تنگ و بشقاب های ماهواره گیر كرد. گفتیم به به. سرم گرم و دلم خوش باد كه یافتیم. یافتیم ابزارهای حمله دشمن را. آی مردم بروید و بخوابید. ما دشمن را شناختیم و داریم زمین گیرش می كنیم. ماهواره ها را جمع كردیم و شلوارها را گشاد!!!

روزها گذشت و شبها سپری شد و حالمان روز به روز دشمن زده تر. این تهاجم از كجا بود. داریم هی گلوله می خوریم. زخم می خوریم. دشمن نامرد از كجا دارد می زند؟

 

پرده پنجم:

گفتند بروید داناتر شوید. رفتیم و داناتر شدیم. هر چه چقدر داناتر می شدیم بیشتر گلوله می خوردیم. هر چقدر در مراتب دانایی بالاتر می رفتیم زمین گیر تر می شدیم. داشتیم در مراتب جهل غور می كردیم. داشتیم نادانتر می شدیم. اصلا خودمان سرباز دشمن می شدیم و به خودمان حمله می كردیم. مثل بیماری های "اتوایمینیون" كه سیستم دفاعی به ناگاه دیوانه می شود و به خودش حمله می كند.

دانشگاهی كه قرار بود دانشش رهایی بخشمان باشد اسیرترمان كرد و امام نشناسترمان نمود. علمی كه قرار بود از بندهای شیطان آزادمان كند روز به روز دامن فهممان را از معارف ولایت كوتاه تر كرد و در دام ابلیس گرفتارترمان نمود. منطق ظلمت و عینییت گرایی را به اسم علم بارمان كرد و غیب گرایی كه پایه ایمان است را به عنوان جهل معرفی كرد و ما دنبال امام عینی گشتیم و امام غایب را داستان فرض كردیم. دیگر سراغ امام غایب نرفتیم و در دل سلول ها و باكتری ها و ژن ها و كروموزوم ها و دی ان ای ها و نانو ها گم شدیم!!!

راست می گفت. كسی كه امام زمان خویش را نشناسد هر چه بشناسد نادان است. و اگر شناختی به دست آورد او را نادانتر خواهد كرد. این بود الفبای جهل ما و مرگ امام زمان در سكوت انسانها و غوغای چاه ها...