محمد سه شنبه 15 مرداد 1387 10:08 ق.ظ نظرات ()

کدامین سنگر را امن و امان خود خوانده ای؟ چه کسی را محافظ خود دانسته ای؟

توحید، مدار خلقت است. خلقت تنها یك مدار دارد. و خلقت با همه عظمتش و با همه هیئتش گرد یك مدار می گردد. و این مدار تنها توحید است. معانی و تجلی های مختلف توحید بماند برای دردنامه های دیگر.

سعادت در همراه شدن با گردش هستی است. كسی كه با گردش هستی همراه شد به سعادت می رسد. رشد می كند. رشید می شود. نور می گیرد و نورانی می شود. ستاره می شود و هدایت شده و خودش هادی می شود و هدایتگر....

احساس شادمانی حقیقی به گفتن نیست. به نوشتن نیست. باید چشید. باید دید. باید لمس كرد. باید شاد شد. آنگاه فهمید كه آنچه به نام شادی بارمان می كنند چیزی جز بازی و ملعبه نیست. اگر قرآن كریم زندگی كردن با وابسته شدن به اسباب دنیا را لهو و لعب عنوان كرده است تمثیل نیست. واقعیت وابسته زندگی كردن به اسباب دنیا بازی كردن و عمر را به بطالت گذراندن است.

احساس شعف و رهایی و پرواز و رضایت از درون می آید. این حس با ما هم آغوش نخواهد شد مگر اینكه همراه با مدار هستی و همراه با گردش خلقت ما نیز همراه شده و بگردیم. و چه راز زیبایی دارد این حج. بگرد دور خانه خدا. به گمانم این واژه "بیت" نیز از واژه های به یغما رفته باشد. یعنی بیت مساوی خانه نباید باشد. قطعا معنایی عمیق تر دارد. یك حاجی آنگاه كه حج می گذارد همه لباس های دوختنی را از تن بیرون كرده و تنها به پوشاندن اكتفا می كند. اما سفید و پاكیزه. روشن و نورانی. آنگاه همراه جمعیتی كثیر می شود با هر زبان و رنگ و ملیت. لبیك می گوید و وارد طواف می شود. و حاجی می گردد.

عجیب این است كه فردی خارج از طواف شود و بگوید من دور خانه خدا می گردم! عجیب است كه فردی از مدار هستی خارج شود و بگوید من گرد مدار رشد می گردم. عجیب است كه این فردها جمع شوند و قوم شوند و قبیله شوند و تبار شوند و ملت شوند و امت شوند و تمدن بسازن!‌چه قومی؟ قوم انحراف. تبار انحراف. تمدن انحراف.

و شاید این است راز "قولوا لا اله الا الله، تفلحوا".

اگر دنیا تنها یك پرورش دهنده دارد، اگر آدمی دور این پرورش دهنده پرورش نیابد، انصاف دهید چه كسی آدمی را دارد از پرورش به دست خدا باز می دارد جز شیطان؟

و اگر تمدنی مبانی پرورشی خود را از خدا نگیرد، و آدم ها در درون آن تمدن به آداب الهی مادب نشوند، انصاف دهید دل این آدم ها را چه كسی دارد از راه ادب الهی و عبودیت خارج می سازد جز شیطان؟

و آیا این روح علم جدای از دین، سیاست جدای از دین، تربیت جدای از دین و در نهایت زندگی جدای از دین نیست؟

چرا نباید به جامعه و آداب آن كافر نباشیم، در حالی كه آداب تعلمی اش، بلندگوی رسانه هایش، اساتید و واعظان و مربیانش، وسائل و تكنولوژی و ساختار اجتماعی و مدهای زندگی اش همه و همه ریشه در تفكر الحاد و انحراف و غفلت دارند؟!

برادر؛ خواهر؛ همسفر؛ همدرد؛ همسخن و هم نوعم در آفرینش...سخت است كه بدانی و با همه اینها تن بدهی...ولی بسوز... شاید این سوختن گره بگشاید...

پی نوشت:

الف) جهت استحضار اهالی فضل و علم و كرسی، كه نیازمند لغات گنده و كتاب های كیلویی اند باید رساند كه اگر نگاهی كوتاه به تقسیم بندی علوم از فیلسوفان یل بكنند_ برای مثال ساختار انقلاب های علمی كوهن_ و اگر حوصله بخرج دهند و نگاهی كوتاه به سلسله بحث های خارج فلسفه از اساتید مطرح این حوزه از اندیشه بیاندازند و یا حداقل همراه با جهان شده و در تقسیم بندی فلسفه علم دقت كنند به تقسیم بندی های كلانی چون اتیمولوژی، ترمینولوژی، متدولوژی و آنگاه اپیستومولوژی و انتولوژی خواهند رسید.

این اهالی فضل و كرسی حتما مستحضر هستند كه چربش اصالت علم ابتدا از راست به چپ می گذرد. یعنی مثالا متدولوژی بر اپیستمولوژی علم غالب است.

ب) اختلاف افق در این مباحث به متدولوژی علوم وابسته است نه اپیستومولوژی آن.

ج) تنها كوتاه بینی است كه بگوییم نیازهای جامعه به علم مسیر نمی دهند. و اگر نیازهای جامعه به علوم و در نتیجه به حاصل علوم یعنی تكنولوژی مسیر می دهند باز هم تنها خود را به خواب زدن است كه قبول نكنیم تكنولوژی خنثی نیست و جهت دارد و جهت آن غلفت اندود كردن جامعه است. از كامپیوتر و موبایل و بولوتوث گرفته تا ماهواره و حتی لوازم پزشكی. كسی كه منكر حداقل لطف كند و كتابهای جامعه شناس ملحد آمریكایی نیل پستمن را بخواند. مطالب عمیق و دقیق شیعی فدای سرش! كافر و لحد ببیند و بینش روشنش را آنگاه مسلمانی از سر بگیرد. شاید. اگر این تحجر نیست چیست؟

د) صریح عبارت اینكه برای فهمیدن اشتباه بودن یك مسیر نیاز به طی مسیر تجربه شده نیست. می توان با در دست داشتن یك قطب نما فهمید كه مسیر غلط است یا به راه راست نزدیك تر است. اختلاف 180 درجه ای در یك مسیر چیز قابل كتمانی نیست. علوم حاضر و ساختار موجود 180درجه با مسیر عبودیت اختلاف افق دارند. این جامعه را می شود اسلامیزه كرد اما نمی شود تمدن اسلامی از آن بالا آورد. شدیدترین كمبود این تمدن نداشتن قطب نماست. میرود و در ظاهر هم خوب می رود. اما هم ناخدا نامرد است هم قطب نما در آب انداخته شده است. مسافر چه می كنی؟ كاش حداقل محوی بودی!!!

ه) درد زیاد است. به گفتن نمی كشد. باید سوخت. شاید فرجی باشد. خدا خودش بزرگ تر از آن است كه رهایمان كند. باور كنید دل با سنگ فرق میكند!!!