محمد سه شنبه 28 خرداد 1387 10:06 ق.ظ نظرات ()

آغوش مهربانت را جا گذاشتم... باز میگردم... اگر اراده کنی و رضایت باشد با آبی لاجوردی باز می گردم

یا اله العاصین...

به نام تو و به نامی که خطا رفتگان به آن چنگ می زنند تو را می خوانم! به نامی که اگر منحرفی آن را بر زبان بیاورد و دلش به آن کلمه گره خورده و با صداقت و خلوص صدایت بزند، اجابتش می کنی و به راه راستش بر میگردانی...

خدایا تو را می خوانم به اسم توبه پذیرت...

خدایا تو را می خوانم به اسم بازگشت پذیرت...

یا اله العاصین...

یا اله المذنبین...

یا اله التائبین ...

بازمی گردم به آغوش مهربانت ... به باغ های سبز اعتماد... به گل های آبی توکل... نفس و جانم را شستشو می دهم در رودخانه های خروشان دلبستگی ات...

کجا من را خیر باشد که تو آنجا نباشی؟

من این لی الخیر یا رب؟

کجا من را نجاتی باشد که تو آنجا نباشی؟

من این لی النجاه یا رب؟

:::

خدایا اگر من بد کردم و راست رفتم و چپ رفتم و افتادم و خوابیدم، نه اینکه به آستانت دست تعدی گشوده باشم! حاشا!!! طبیعت این ظلمت کده هبوطی بود که آلود... جانم را فرسود... تن خسته از نمک نشناسی ام را به آستانت انداخته ام ای سراپا پذیرنده و پوشنده...

طلب دارم که مرا به بدی رفتنم ادب نکنی...

الهی لا تادبنی بعقوبتک...

و از من از در مکر و حیله در نیایی...

و لا تمکر بی فی حیلتک...

آخر مرا کجا توان رویارو شدن به فتنه گری ات؟

اگرم جایی بود که نمی رفتم حال آنکه جز تو پناهی نیست! جز تو امینی نیست! جز تو گوارا تربیت کننده و پرورش دهنده ای نیست! به بدی ام خرده مگیر که بیرون افتادگانیم. به خواب و خیالم وامگذار که زمین خوردگانیم.

الهی کدامین نعمت را شایسته بودم؟ کدامین عطایت را لایق بودم؟ کدامین پوشیدنت را مستحق بودم؟ نعمتم بخشیدی و عطایم کردی و پوشانیدی ام!!!

الهی اگر شایسته توفیق و معرفتت نیستم، تو که باز شایسته توفیق دادن و معرفت بخشیدن هستی؟ رهایم مکن که به وقت خردی و طفولیت همه لوازم رشد و امن و امانم را فراهم کردی بی آنکه حرفی به زبان آورده باشم، حال آنکه به وقت خرد شدگی و شکستگی و افتادگی و خطر هزاران هزاران به تو محتاجم... چگونه رهایم خواهی کرد مهربان؟!

چگونه به خودم واگذار خواهی نمود؟

من را به تو ظنی دیگر است. من نمک پروده توام.

بزرگ شده دامان تو و طمع دارم به پرورش یافتن به دست خودت.

به غیرت واگذارم مکن. به خودم رهایم مکن. راه ها باریک و تاریک است و خطر در کمین. خطر سقوط همه روزه از بیخ گوشمان می گذرد خدایا... رضایت را و خشنودی ات را نصیبم کن و روزی ام ده تا از بندگان یکتا پرستت باشم. به بندگی خودم دلخوشم کن و از هر نیازی به غیر از خودت وارهانم.

تو دست گیری مهربانی که بی منت می بخشی. بی عدد عطا می کنی. بی طمع می بارانانی. بی حسادت رشد و پرورش می دهی. هدیه هایی آبی و آسمانی و لاجوردی هبه می کنی. تنهایمان نمی گذاری. فقرمان را به ما نشان می دهی. بی کسی مان را آشکار میکنی. یتیممان می کنی و در آغوش مادرانه ات می گیری. ووو ...

خدایا از درونم بهتر از خودم آگاهی.

آن ده که آن به... آن که رضای تو باشد و توان ما.

آمین یا رب العالمین