محمد شنبه 11 خرداد 1387 11:05 ق.ظ نظرات ()

خیل یتیمان را .. دریاب .. دریاب.. خیل یتیمان را دریاب .. دریاب...

الم یجدك یتیما، فآوی ؟!

 

پیاله اول:

كجایی؟ كجا رفتی؟ كجا ماندی؟ كجا مانده ای؟ هنوز فاصله را در نیافته ای؟ هنوز بعد و مسافت را ادراك نكرده ای؟ هنوز فهم اینكه در جایی كه باید باشی و نیستی؛ سراغت نیامده؟ هنوز یتیم بودنت را متوجه نشده ای؟ بدون پدر؛ بدون مادر؛ بی كس؛ تنها؛ تك!!!

آیا همان نیستی كه یتیمت یافت و پناهت داد؟

آیا او تنها برای بنده اش كافی نیست؟

آیا او نیست كه به تنهایی هم پدر است و هم مادر است و هم كس و كار و یار و یاور و دوست و آشنا؟

 

پیاله دوم:

بگرد. برو؛ بچرخ؛ بپر؛ بیا؛ ببین؛ بگوش؛ بحس؛ ببو؛ بفهم؛‌بدرك؛ بجه؛ بجه؛ بجه؛ بجه؛ همچون اسفندی گرم شو و داغ شو و گر بگیر و بر آتش رو و جهد كن و معراج كن...

اسفند كه تنها بر آتش شده است، مجاهد است. جهاد كرده و پریده...

آیا تو همان بی گرد بی رو بی چرخ بی پر بی پا بی بین بی گوش بی حس بی بو بی فهم بی درك بی جه نیستی كه اسفندی برایت فرستادند و گرمت كردند و داغت كردند و بر آتشت كردند و به معراجت بردند و در معراج و در آسمانی كه بودی دیدی كه یتیمی؟ یتیمی ات را یافتی؟ فقرت را و بی كسی ات را؟

آیا تو همان نیستی كه یتیمت یافت و پناهت داد؟

 

پیاله سوم:

بخوان. بخوان...

بخوان به نام خدای یتیمان، بخوان به نام پناه یتیمان؛

بخوان به نام پناه دهندگان یتیمان؛

بخوان به نام آغوش گرم و معراج دهنده ای كه تنها یتیم است كه به آن راه دارد و جهادگرش می كند و به "آسمان تولدی نو"، پیله اش را می شكند و "پر _باز" می كند.

آیا تو همان پیله نشین تك و تنهایی نبودی كه پیله ات را شكست و پر برایت آورد و پر زدن یادت داد و پروازت هدیه كرد؟

 

پیاله نیاز:

زیبا، دارا، یدا، شاءا؛ یتیمم... یتیم...

اگر "آوی" تویی خوش باد یتیمی...

خود گفتی "فاما الیتیم، فلا تقهر"

قهر كه نكرده ای؟

هنوز به تنهایی جای همه چیز و همه كس هستی عزیز.

كاشكی ...

الم یجدك یتیما، فآوی ؟!

الم یجدك یتیما، فآوی ؟!

الم یجدك یتیما، فآوی ؟!

الم یجدك یتیما، فآوی ؟!

...