محمد جمعه 3 خرداد 1387 10:05 ق.ظ نظرات ()

فرزندم... دریای زندگی شتاب زده و موج آلود است... هر قایقی را نران.. هر كشتی ای را سوار مشو... چنگ بزن به سفینه ای كه نجات را دارد ... و سریع و ایمن تو را به مقصد می رساند... فرزندم.. در تب و تاب روزگار به ریسمان های امن چنگ بزن

بسم الله الحی القیوم...

فرزندم...

اگر هیاهوی قیاس و "مسابقات سرگرم كننده" و "غفلت تقویت كننده"، امان ات داد بیا تا كمی با هم بنشینیم و در دنیای پدر و فرزندی با هم گفتگویی كنیم. قرار نیست به هر چه می گویم عمل كنی و آن را مطلق بدانی. كه تعصب از همینجا شروع می شود. چه بسا اشتباهی داشته باشم كه به بركت همنشینی با تو آن را بیابم و تو را به عنوان معلمی كوچك قدر بدانم.

اما، فرزندم...

آنچه می خواهم این است كه همه این حرفها را در حد حرفهای یك عابر كه كمی سنش از تو بزرگتر است و كمی بیشتر از تو دنیا را دیده و از صورت ظاهر آرزوها عبور كرده و با عمرش آن را خریده و هسته و تویش را دیده و چیزی به اسم تجربه را به بهای تلخ و گران كسبش كرده است، گوش كنی.

انتظار زیادی فكر كنم كه نباشد؟؟؟!!!

بنشین و به درد دل هایم گوش كن...

فرزندم؛

ساكت مباش و یكجا منشین.

عبور كن. فرزند بزرگواریها و تشنگی های روح عطشانت باش. در بند پدران و مادرانت، ‌نیاكانت، قوم و قبیله ات و دوستانت نمان و عبور كن...

عبور كن كه تنها عبور است كه نشان دهنده حركت است و بدان و ایمان بیاور و باور كن كه تنها "رشد الهی در حیات طیبه" است كه شایستگی تربیت كنندگی تو را داراست. و من پدر به اندازه ای پدرت هستم كه تو را به رشد در حیات پاكیزه دعوتت كنم. و مادرت به اندازه ای مادر توست كه تو را به حیات طیبه فراخواند و دوستانت و نیاكانت و قومت و قبیله ات تنها تا جایی دوست و قوم و قبیله ات هستند كه تو را به رشد و تعالی در رسیدن به حیات طیبه فرایت بخوانند...

فرزندم...

تو شایسته بهترین ها هستی...

به شرط آنكه فراموش نكنی كه معیارهایت را باید از دل و فطرت خودت بیرون بكشی. و برای این كار باید از پیامبران كه دعوت كننده به فطرت تو هستند و برایت از آسمان كتابی آبی و سبز آورده اند كمك بگیری...

معیارهای اكثریت تو را گمراه نكند كه "اكثرهم لا یعقلون" اند. چه بسیار راه هایی كه به كج راهه و شیطان می خورد اما مردمان كثیری آن را درست و صحیح و حقیقت می دانستند... عمر خود را به بازی با معیارها و الگوها و علایق و ذائقه های اكثریت به بطالت مگذران... "مد" را رهبر زندگی خویش قرار مده... از تنها ماندن نترس كه تنها خداست كه ارزش همراهی دارد و نگران نباش كه خدا حتما برایت دوستان و همراهانی كه هم او دوست دارد و تو نیز آنها را دوست خواهی داشت سراغت خواهد فرستاد...

فرزندم...

به هستی و هوشمندی آن،‌ به سنت های الهی كه آگاهانه و زیركانه مو به مو، ‌استعدادهایت را می دانند و در شكوفا كردنش_ اگر كه اهل باشی و ادب حضور پیشه كنی؛‌ توكل كنی و دل به دریا بسپاری و تنها و تنها از یك منبع و یك چشمه و یك پشتوانه كه فقط خداست و اولیائش استمداد كنی_ كوتاهی نخواهد كرد، اعتماد كن. مترس. پذیرایش باش. تلخی اش تو را از بركتش مائوس نكند و دور نسازد.

فرزندم رها شو...

رها شو از بند زمین و زمینیانی كه تو را در پرسه زدن و چریدن در زمین فرا می خوانندت. فرزند آرمان شهر آسمانی آبی و لاجوردی باش كه فرستادگان پاك خدا تو را به آن می خوانند. بدان كه برای هر عبدی، لیله الاسرائی است. سبحان الله...

فرزندم...

از یاد مبر كه تنها یك مرجع و یك قاضی است كه باید از او بترسی و بیمناك باشی. باید در برابرش خود را پاسخگو بدانی. از كم آوردن در پیش دیگران چه باك اگر كه كارهایت را برای پاسخگویی به او تنظیم كرده ای. كمر همت و توان خویش را به پاسخگویی در برابر قاضی واحد و احد ببند و مهراس...

آنكه تو را در برابر دیگران پاسخگو می طلبد شیطان است. درنگ مكن حتی به لحظه ای.... پسش بزن و خدای خویش را بطلب تا كمكت باشد كه راهی غیر از این نیست و هر راهی دیگر به درجاتی از شرك خواهد رسید و خلوص در عبادت را از تو خواهد ستاند.

فرزندم...

بسیار چرخ زدم... گشتم... رفتم...

به اشتباه و راست و كج عمر خود را فروختم...

آرزوها و امیدها و بیم ها و ترسها و خوف ها و شادی ها و دلخوشی هایم را با همه وجودم لمس كردم و مال دیگران را نیز. اما تنها آنان كه خدا را ولی خود می دانستند به حقیقت از ترس دور بودند و آدم های شادمان و اهل رضا و آرامش..

تنها آنان كه به خدا اعتماد كرده بودند _ به خدای واحد_ خنده هایشان خنده ای زیبا بود و گریه هایشان گریه هایی خنك و صفا بخش و امیدهایشان بوی شكوفه میداد و ترس هایشان نشان از حقیقت چنگ زدن به یك قدرت برتر.

فرزندم به خدایی كه كفایت كننده است پشتت را گرم كن.

آنهایی كه از خدا و زیبایی و حقیقت و امید و رضا و شادی و شادابی دم میزدند و به گاه رویارویی با ترس همه كاخ شیشه ایشان میشكست، ‌یافتم و دانستم كه خدای خویش را اشتباه یافته اند و بتی را خدا نام كرده اند و عمری به سجده در برابرش گذرانده اند. و خدا چه حكیم و مهربان است كه این ترس را به آدم بخشید تا بداند كه خدای خویش را اشتباه یافته است.

فرزندم، ‌توكل به خدا معیار حقیقی خدا یافتن است.

اگر قلبت را به خدا سپردی به گاه ترس و اضطراب، و آن را آرام یافتی، بدان و خوشحال باش كه الله را می پرستی. و اگر آن را لرزان یافتی، شكر كن و سپاس بگزار به آستان الله كه تو را هدایت كرد و دانستی كه این الله نیست كه می پرستی. به درگاهش توبه كن و دنبالش بگرد.

انابه كن فرزندم... خجالت مكش... خسته نشو...

بدان كه هنوز راهی هست به او. همیشه راه بازگشت به خدا باز است. برگرد به سمت خدایی كه به گاه تنهایی، تنهایت نمی گذارد. به وقت نیاز، به دیگران نیازمندت نمی كند. به وقت گمشدگی، حتی دستت را رها نخواهد كرد. اگر فكر میكنی گمش كرده ای ، بدان كه چشمانت بسته است.

فرزندم...

چشمانت را باز كن...

نشانه های هر روزت را دریاب...

راهت را به سمت خدا اصلاح كن...

كار دیگری غیر از این نداری در این عمر...

شك نكن كه مشغولیت به كارهای دیگر كار شیطان است. نترس و پسش بزن. اگر از كاری، راهی به سوی خدا نیافتی درنگ مكن... با همه زیبایی ها و جذابیت هایش پسش بزن... شیطان زینت دهنده هنرمندیست... تجربه بسیاری دارد... استاد تزئین است... رنگ آمیزی را خوب بلد است...

فرزندم...

فراموش مكن كه تنها یك بار.. تنها یك بار ... فقط یك بار در زمین خواهی زیست... به تولد دوباره ات بیاندیش و هزینه هایش را بپرداز و از باختن هراس مكن... مالكیت از آن خداست و به هر كه بخواهد می بخشد و از هر كه بخواهد دریغ می كند...

برایت قلبی عاشق از خدا می طلبم كه راه را در هر لباس بشناسد و به تو آن توفیق را بدهد كه همنشین راه جویانش باشی و از خدا برایت در امان ماندن از كید و مكر و حیله و دغل بازی و رنگ اندازی و سنگ اندازی شیطان را عاجزانه می طلبم...

عاقبت به خیر باشی فرزندم

یا علی