محمد چهارشنبه 29 اسفند 1386 11:03 ق.ظ نظرات ()

سبز و آبی و نارنجی

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

...

از بس سرمان مشغول است و از بس از کنار لحظه ها و اتفاقاتش راحت و بی خیال و بی تامل رد می شویم که وقتی قرار است تغییر بزرگی اتفاق افتد، همه گوش ها تیز  می شود و این اتفاق بزر گ را نیز مصله می کند.

سالی گذشت و سالی دیگر هروله كنان و آرام آرام قدم زنان نزدیک می شود. جماعتی از تغییر سال به تغییر رنگ و لباس و چیدمان خانه بسنده کرده و جمعی دیگر به سفری قناعت می کنند. دلی تازه می شود. قلب هایی که تا خرخره غرق در ابزار زندگی بودند و زندگی را به حاشیه رانده بودند، فرصت کرده اند تا ساعاتی را در نزدیکی نزدیک ترین هایشان _ همسر و فرزند و مادر و پدر _ با تامل بنشینند و باشند و ببینند و گوش کنند.

می شد گونه ای دیگر بود. می شود که گونه ای دیگر شد. می شود حصار درماندگی و اسارت در وضعیت موجود را کنار زد. می شود اجازه داد تا تغییر طبیعت تابع قانون فطرت، ارباب تغییر درون باشد. سخت ترین زمستان ها و کولاک ها و خشونت برگ ریز را اگر طبیعت توانسته است به لطافت بهاری تبدیل کند، قلب های خفته و به اسارت پرده افتاده و محجوب غفلت را نیز می تواند به نور غسل کند و نور از بالای نور بتاباند. میل تازه شدن را بیدار کند و غنچه غنچه تحویل خیر را بزاید.

کیست پشت این تغییرات؟ کیست نشسته در پس این تحولات؟

کیست تدبیر کننده این خیزش ها و رویش ها و ریزش ها؟

کدام دست است که میل هایمان را از سویی به سویی دیگر می راند؟

کدام دست است که تضمین می کند تغییر به سمت خیر و نور و تعالی را؟

کدام  منبع و منشا و چشمه است که نوشیدن از آن گوارایی را در پی دارد؟

پیاله نوشت اول:

زندگی یا در سکون است یا در تغییر. تغییر یا به سمت نیکویی و تعالی است یا به سمت زشتی و زوال. بسیاری از تغییرات را نمی توان از ابتدا به آشکاری دید که به کدام سمت در حال شتاب گیری است. تغییر به سمت نیکویی و تغییر به سمت زشتی و زوال، قانون و روال و سنت خاص خود را دارد.

پیاله نوشت دوم:

مقلب القلوب؟ مدبر الامور ؟ محول الحول و احوال؟ 

چقدر با بطن و مغز و حقیقت این کلمات در ارتباطیم؟ چقدر وقتی این کلمات را بر زبان جاری می کنیم  با معنی و مسمی آن نیز مرتبط می شویم؟ آیا امسال هم این دعا را خواهیم خواند و خدا را در حد خواست های محدود به تولد تا مرگمان و نهایتا بهشتی مثل رفاه دنیوی پایین خواهیم آورد یا فرصت تجربه توكل و توسل را به دل غربت زده خود خواهیم داد ؟

پیاله نوشت سوم:

قانون علمی پارادایم می گوید که بازی در درون پارادایم ها منطبق بر قانون همان پارادایم اتفاق می افتد. نمی توان درون پارادایم الف بود و انتظار داشت نتیجه پارادایم ب حاصل شود. نمی توان مدبر الامور را فرا خواند و از او خواست اما به تدبیر در امور خود پرداخت و انتظار نتیجه ای را داشت که خودمان متصوریم.

جرعه آخر:

امیدوارم برای سال 87 عزم جزم كنیم كه تجربه هایی را تجربه كنیم كه تاریخی در پشت آن منتظر مانده است. بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشكل است. بر سر سفره های تحویلتان همه راه خواهان و جستجوگران حیات طیبه را نیز یاد كنید. برای همه همراهان سالی پر از تجربه سرزمین های ناگشوده از توكل و تدبر الهی را آرزومندم. سالی سبز و آبی و نارنجی داشته باشید. فرصتی برای قلبی شدن نگاه ها برای گونه ای حقیقی دیدن