محمد یکشنبه 12 اسفند 1386 12:03 ب.ظ نظرات ()

قسم ... قسم ... قسم هایم به پیشتان امانت مانده ... قسم هایم به نزد شما حكایت شكایتت هایمان شده .. قسم كه پشت دروازه  به خواب مانده ایم.... یا اسرافیل

چو آفتاب، دلى زنده در كفن داریم
قسم به فجر كه ذوق برآمدن داریم
براق حادثه زین كن، عروج باید كرد
طلوع صبح دگر را خروج باید كرد

هلا! ز پشت یلان هرچه هست اینهاییم
اگر گسسته اگر جمع، آخرین هاییم

به انتظار، زمین پیر شد چه مى‏گویى؟
رفیق خانه زنجیر من! چه مى‏جویى؟

به بام قلعه یلان سواره را دیدم
فراز برج، برادر! ستاره را دیدم
سوار بود و به گِردَش كسى پیاده نبود
شگفت ماند كه دروازه‏ها گشاده نبود
ملال خاك برآنم گرش هلى با ماست
مگو بر اوست بر او نیست، كاهلى با ماست
به جان دوست كه ماییم بى‏خبر مانده
نشسته اوست به دروازه منتظَر مانده
مگو به یأس، برادر! كه رنگ شب تازه است
قسم به فجر قسم، صبح پشت دروازه است
.....................................................

هفت روز جمعه تان، آوار نبودنتان، توان تمیز نان از ایمان را ربوده است!

ظللت عن دینی!!!