محمد پنجشنبه 18 بهمن 1386 10:02 ق.ظ نظرات ()

یك مشت عشق ... یك جرعه خورشید... یك دریا عطش... چه كنیم خدایا؟!!

حیات طیبه، جزیره ای دور افتاده در همین نزدیكی است.

در پس هر انتخاب و گزینش منتظر ماست.

یا "نه"ها و "بله"های معنی دار آغاز می شود.

"نه"هایی از عمق جان خاسته كه دست رد شجاعانه، خالصانه، آگاهانه بر ولایت شیطان و سربازان جنی و انسی اش در قالب های گوناگون می زند.

حیات طیبه یعنی شایسته ندیدن خود به سجده افتادن در برابر خواسته های شیطانی كه، حاضر به سجده در برابر تو نشد!!! 

حیات طیبه یعنی جایز ندیدن حضور شیطان در زندگی. نفروختن دوستی با خدا و و دوستان خدا به دوستی با شیطان و دوست دارانش.

آن كه دوستی ولی خدا را بر می گزیند به راه نور رفته است؛ از این رو منازل حیات طیبه، منازل نور و علم های هدایت و درك حضور پیشگاه خداوندی است. حیات طیبه آیین ادب است. جریان ادب حضور در حاضرترین محضر.

و آنكه ولایت شیطان و همراهانش را انتخاب می كند به راه ظلمت افتاده است. منزل هایش همه پریشانی و بی امنی و هراس و ترس و بی پناهی است. بیابانهای گمگشتگی و برهوت های درماندگی و بی سرپرستی در روز سلسله ها.

و تو ای دوست كدامین را برمی گزینی؟!

 

پیاله نوشت اول:

آشكار است كه از حیات طیبه گفتن و نوشتن، عین زیستن در آن نیست. با همه سختی و سنگینی كه نوشتن از حیات طیبه دارد و گاه نفس گیر می شود و جان به لب می آید برای یك خط گفتن از آن، بسیار ساده است. دست كه دراز می كنی تا كمی هوس حضور در آن را بپروری، آنقدر پایت لیز می خورد و می لغزد كه شرم می كنی از نوشتنش. اما چه كنم؟! مشق نام لیلی كردن كه از بی لیلی بودن و به فراموشی سپردن آن بدتر است. به دعای ولی عصر انشا لله و به بركت قرار گرفتن در مسیر هدایت آن ولی نازنین، با همه نواقصی كه ستارالعیوب بودن خداوند افتزاحات بدبندگی مان را رو نمی كند، امید است كه روزی از روزهای نزدیك، بقیه عمرمان را در آن فضای معطر بیاندازیم.

 

پیاله نوشت دوم:

از حدیث نفس كه بگذریم، بهانه می كنم و دست نوشته ای از واصل به حیات طیبه، شهید سید احمد خیاط نوری را با كسب اجازه از ایشان اینجا می آورم. چراكه دیگر این نوشته خواندن دارد...

«بنویس؛ كه در مبارزات هولناك هستی خودم را فروختم. و خیانت كردم. بنویس كه به هیچ از همه چیز دور شدم. بنویس جداله ای دایمی صفین را. و بنویس كه عوض اینكه در واپسین لحظات به فرمان حریت خود باشم، بالای آن نقطه گذاشتم و پیرو آن گشتم. بنویس كه چرا روز به روز با این حال بر دكر خیرم پیش مردم می افزود. بنویس كه چرا مفتضح نكرد. چون او بنده نواز بود

 

پیاله نوشت سوم:

امید است هیچ سیاهی و كدورتی دلمان را از وصل و حضور "بنده نواز لطیف و مهربان"، نا امید نكند. / آمین