محمد سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 07:48 ب.ظ نظرات ()

فخلع نعلیک

همراهان گل...

هم تشنه های همسفر...

هم پایان مملو از امید و صداقت...

هم بهاران و هم دغدغه ها...

هم دردها و هم تپش هایی که حرف زدن با شماها و نوشتن با شما ها آنقدر دلچسب بود که خدا می داند...

تلاش ناچیزی بود برای رویا دیدن. وگر نه این پاها توان رفتن به سمت حیات طیبه را ندارد. تاریخی منتظر آن روز است که ساقی حیات طیبه بیاید و سیرابمان کند. نوح و ابراهیم آرزوی حیات طیبه داشتند، موسی و عیسی در خلوت هایشان حیات طیبه می طلبیدند، فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه شان حیات طیبه را تفاوت چشمه اهل بیت با چشمه های دیگر می دانند،

تلاش شکسته بسته ای بود برای یافتن راهی برای هم زبان شدن به واسطه سبزترین خواستنی های فطرت. شکوفه هایی از تمناهای سبز بود که فقط سعی داشت مرور و تمرینی باشد برای بزرگ آرزو کردن. اینکه پای هوس ها و امیدهایمان کمی بیشتر از آرزوی ماشین و مدرک و پول و خانه باشد...

کم بود، کاستی بود؛ قطعا؛ اما از بنده چیزی چز کمی و کاستی که صادر نمی شود. راه های خطا رفته ای بود؛ انشا الله آن نازنین علمدار حی و حاضر حیات طیبه دستمان را بگیرد و به راه آورد...

اگر توفیق این بود که دل دل کردن های بزرگ و قشنگی بر جان هایتان بنشید و عطش های خواستنی و خدایی از جام وجودتان برآید ما را که تشنه ایم فراموش نکنید...

امید دارم که همگی از آنانی باشیم که وقتی باران طلوع باریدن آغازید از جرعه نوشان سفید پوشی باشیم که لبیک گویان شتاب به سمت او می گیریم...

تلاشم این بود که مهندسی دیگرگونه ای از واژه ها بیابم. باغی و بوستانی باشد برای گردشی امروزی تر در باغستان های عطرت. محبت هایی که ریشه در محبت ایشان داشته باشد. بغض هایی گلویمان را بگیرد که محمد و آلش بغض داشتند. فرقی بین یزید و شمرهای دیروزی و امروزی نبینیم. عاشوراهایمان را وسیعتر بخوانیم. نستله و کوکاکولا و پپسی خوری نباشیم که کمیل هم می خوانند و اسم آقا و ریش از صورتشان پایین نمی افتد.

نامه خداحافظی نوشتن سخت است. قصدم کمی بازبینی کمبود  هایم بود. موش های وجودم را می گشتم که انبان گندمم را به یغما می برند و در جنگ اخلاق باعث زمین خوردن می شوند. دنبال راهی می روم که کمی بر شرمندگی هایم مرهم باشد. راهی برای انبان بانی. و الا این سجده ها را ابلیس همه اش خواهد دزدید.

این صفحه را باز می گذارم برای یک نذر. یاد گرفته ایم که برای نیازهایمان نذر کنیم. برای نیازهای بالاتر هم باید نذرهای بالاتری کرد. حیات طیبه نذر آن نیازم...قصد دارم صفحه تازه ای باز کنم و به آن نذر عمل کنم. باشد که دوباره اجازه نوشتن در این صفحه را داشته باشم. صفحه ای به اسم یک شهر...حتما خبرتان خواهم کرد...

تشنگی تان روز افزون...

 

 

دوست دار همه تان/ التماس دعا

محمد/ ح/ط