محمد شنبه 17 اسفند 1387 11:12 ب.ظ نظرات ()

شکوفه می زند این شوره زارها به بارش لبخندت. تاکی انتظار؟ 

آقا؛ كمی به دل مردگی ما بخند كه امشب شب بارانی شماست، شب باریدن شماست، لیله القدر و مواقع النجوم شماست. كمی بخند به سرزمین های یخ زده و قلب های كپك زده. خورشید من، بخند كه این باران با لبخند شما رنگین كمان می شود.

كمی بخند به حاجیان قصد كعبه كرده احرام بسته و از طواف مانده! كه بی امام قبله ای نیست؛ كه بی امام قبیله ای نیست. فدای تو مال و منال و اهل و عیال عالمیان،

اصلا آقا بیا و بخند به نیت شكوفه زدنمان. بیا بخند به نیت شكوفه دادنمان، به نیت رسیدنمان، به بار نشستنمان، به نیت چیده شدنمان. آقا مباد كه ما را نچینی! مباد كه دعای «الهم اجعلنی من المستشهدین بین یدیه» مان به گل ننشیند؟! آقا همین نفس ها، همین نفس هایی كه حرمتت را نگه نمی دارند می دانید كه به امید آن روز است كه سینه را دوام تپیدن داده اند؛ و الا ما كجا و نفس كشیدن بی شما كجا!

آقا امشب شب خندیدن شماست؛ نمی دانم پیاله كدامین سر جاده نشین عاشقی امشب از لبخندهای شما پر خواهد شد؛ نمی دانم. اما ای كاش مجالی بود تا از ته مانده این كاسه ها من را نیز نصیبی بود. لبخندت ارزانی دلهای با حیا و با ادبی كه داغ بر دل شما نمی گذارند.  قطره های اشكت را نثار این دل شكسته دل شكن كن، همین كفایت دنیا و آخرت ما.

فدای خنده های شما؛ فدای گریه های شما،

السلام علیك حین تبكی و حین تضحك....

السلام علیك بجوامع السلام