محمد دوشنبه 5 اسفند 1387 02:07 ب.ظ نظرات ()

درد کشان دردی نوش... راهتان جاوید ولی دستی برای ما ... اشفع لنا و  انصرنا

فراوان فراوان درد داریم! درد خوب، درد بد، درد خواستنی، درد نخواستنی، دردی كه سال ها باید آرزویش كرد تا مگر آن زخم بر قلبت بی افتد و دردی كه هر لحظه از گرفتار شدنش به خدا پناهنده می شوی!

درد هر چه باشد درد است. اما درد داریم تا درد. درد خار در پا با درد خار در دل زمین تا آسمان فرق دارد.

خار در پا شد چنین دشوار یاب

خار در دل چون بود؟ وا ده جواب

دردهایی هست سرخ و دردهایی است سبز.

دردهایی است سرخ كه جراحت به جسم می زند و آنگاه كه از جراحت جسم زبانه گرفتند، دل های دیگران را داغدار می كند. زخم هایش را می شود شمرد. می شود روی زخم ها مرحم گذاشت. می شود آنها را بوسه داد و نوازشش كرد. می شود مدام جای زخمهایش را دید و داغداری دوباره شد.

اما دردهایی است سبز! سربسته و كبود! پنهانی و آشكار نشدنی! دردهایی كه در غربت دل پا می گیرند و غریبانه شعله می زنند و چون وقت «غریبانه خاموش شدن» شان برسد دل صاحب درد را نیز با خود بر می دارند و از میان زمینیان نامرد و بی مراد و  نامسافر با خود می برند.

ماورائی دردهایی است كه هیچگاه به فاش شدن خودشان را نمی آلایند. دوشیزه دردهایی كه از حجله گاه قلب هیچگاه بیرون نمی آیند. پاكیزه دردهایی كه گواه بكارت و اصالتشان، یگانه ماندنشان است و نشان دست نخورده بودنشان همین بی همدرد بودن و گرفتار آمدن میان نامحرمان و دیگر هیچ. همین...

گرامی دردهایی  كه پای از فحشای قسمت شدن میان «ناامینان» و گدایی همدرد كنار كشیده و به استغنای بی نیازی و بی پیوندی تكیه داده اند. این دردها امانتند. امانت هایی بس گران.

چه زیبا دردهاییست. پیوند دهنده ای «نگسل» میان خلق و خالق. آه هایشان بالا رونده آسمان است، مستقیم و بی ایستگاه. نشان شده. نامدار . اختصاصی و محرمانه.

چگونه بگوید كه درونش چیست؟ چگونه باز گوید كه درونش شعله كه دارد می سوزاند چگونه می سوزاند! نه می شود تصویر گرفت نه می شود صدایش را ضبط كرد! كجایش! دقیقا كجا! حرارتش چقدر است! رنگ شعله اش! ارتفاع شعله اش! سرچمشه آتش! هیزم هایی كه بر آن نهاده می شود چیست!

دردهایی از جنس عین الیقین! باید بسوزی تا بدانی

آتش بگیر تا كه بدانی چه می كشم

احساس سوختن به تماشا نمی شود

باید فهمید كه چه می گفت آن نورانی بانوی همه عالم ها، بهانه خلقت، صدیقه طاهره و چشمه جوشان حیات طیبه، كه چرا برای حسن من چون حسینم گریه نمی كنید؟!

سلام بر امام حسن دردمند و دردهای نگفتنی اش، بر مظلومیت اش. سلام بر امام غریبی كه آماج حمله های زبانی و تهمت ها و نارواها شد. سلام بر معدن رحمت و كرامتی كه زخم های دلش بر زخم های تنش پیشی گرفت، آنگاه كه نورانی پیكر مسموم و روی تابوتش آماج تیرهای نامردمان نامحرم قرار گرفت كه دیری نگذشته بود كه از تیرهای زبانی رهایش كرده بودند.

سلام بر امام زیبایی ها،

سلام بر اسوه مقاومت و پایداری در سنگر اخلاق حسنه،

سلام بر پرچمدار جنگ ذائقه ها... سلام