محمد یکشنبه 29 دی 1387 07:41 ب.ظ نظرات ()

کاروان تاریخی.. از کربلا تا کربلا

صدا پیچیده است در کوی ها و برزن ها...

صدا پیچیده است در ماه ها و سال ها و قرن ها...

صدا رسیده است به شهرها و محله ها و خانه ها و گوش ها...

صدا رسیده است به کسانی که همراه شدند، به کسانی که همراه نشدند!!! صدا رسیده است به حبیب و زهیر و عابص و عباس...

صدا صدای دعوت است

حی علی الحیات...

حی علی الفلاح...

هل من ناصر ینصرنی؟!

اذان حسین تمام شد. از مدینه تا کعبه، از کعبه تا کربلا. اقامه در کربلاست. نماز در کربلاست. وضو در کربلاست...

اینک عباس بر خاسته است به اقامه...

چه قدی؟!

چه قامتی؟!

بخوان عباس... بخوان ... قد قامت الصلاه... قد قامت الحیات... قد قامت الفلاح... قد قامت العباس...

تو لایق اقامه کردن صلاتی؛ صلاتی که یک تاریخ باید به تو اقتدا کند و به امامت ادبت، برای تحصیل "آداب اقتدا به ولی" و "حضور در محضر مولی"، زانو به زمین بزند...

تو لایق اقامه نمازی و ما نماز خوانی بیش نیستیم. ما به آب وضو کردیم و تو به خون. ما دست شستیم و تا دست از بدن شستی. ما انگشت تر به سرمان مسح کردیم و تو به عمود آهن؛ ما به مهری سجده رفتیم و تو به کربلایی تاریخی و به سجده ای بلند، ما به مناهایمان اقتدا کردیم و تو به مولا... عباس... تو لایقی و ما... ما گدای ادب تو هستیم. ما گدایان ادب عباسیم...