محمد جمعه 15 آذر 1387 02:59 ب.ظ نظرات ()

the gratist thin 

مرثیه ای بر تحریف ذائقه انقلابی

این مطلب دنباله دارد...

فرهنگ ها در بستر جامعه و در آغوش تاریخ سر برآورده و سر بر گور می نهند. متولد میشوند و می زیند؛ به کهولت رسیده و می میرند و یا بهتر است بگوییم "در فرهنگ های تازه حل می شوند و هستی خود را از دست می دهند."

فرهنگی که نتواند فلسفه جامعه شناسی و فلسفه تاریخ خویش را بنویسد و درک روشن و تبیین شده ای از آن داشته باشد، دست بر دستان خویش نهاده است تا "حلول روح فرهنگ دیگری" که قصد براندازی و اضمحلال آن را کرده است، ببیند.

فرهنگ های آفندی هیچگاه با چراغ روشن حمله نمی کنند. بلکه شبانه یورش می آورند و یا در "جشن ها و پایکوبی های غافلانه" ای که برای فرهنگ قربانی ترتیب می دهند، حمله ور میشوند. میلولند و آن را ساقط می کنند، اندکی همراه می شوند و مثل یک انگل با آن فرهنگ همزیستی می کنند و آنگاه که روحش را از کار انداختند و آرام آرام قدرت آن را گرفتند اعلام کودتا می کنند. کودتایی که شاید صدها سال به طول انجامیده است.

فرهنگ روح دارد. روح زنده است و سامان دهنده و مدیریت کننده تحولات و تغییرات. فرهنگ همچون نرم افزار است. وقتی که متولد می شود از خودش آداب و رسومی به جای می گذارد. مناسکی که یک فرهنگ تولید میکند روح اجتماعی فرهنگ را شکل میدهد. روح اجتماعی وقتی از نسلی به نسل دیگر به سلامت منتقل شدند، فلسفه تاریخی فرهنگ را می نگارند.

درک فلسفه تاریخی یک فرهنگ از آنجا که نیازمند کاری تطبیقی است و "توانمندی کنار هم دیدن اتفاقات گوناگون تاریخی و یافتن الگوی واحد از اتفاقات کثیر" کاری سنگین است، عملی مربوط به خواص است. اما از طرف دیگر مناسک فرهنگ که سطح رویین فرهنگ است، عملی فی البداهه است. عوام جامعه همیشه با قشر رویین و مناسک فرهنگ رویارو هستند و خواص جامعه علاوه بر رویارویی با مناسک، به فلسفه اجتماعی و تاریخی مناسک نیز نظر میکنند.

وقتی فرهنگ مهاجم، چنگال های خویش را در فرهنگی فرو میکند، ابتدا فلسفه تاریخی و سپس فلسفه اجتماعی فرهنگ را تحریف میکند. قشر خواص جامعه به سرعت متوجه این تغییرات می شوند اما چنگال های فرهنگ مهاجم که با مواد بی حس کننده تزیین شده است، کرختی و غفلت را در روح جامعه باعث می شود. با گذشت زمان و انحراف عملی از مسیر تاریخی، فرهنگی که مورد حمله قرار گرفته است جامعه تغییر می کند؛ آرام آرام انحراف ها رو میشوند. اما روح کرخت و بی حال فرهنگ در این حالت، دیگر "توان مقابله" را از دست داده است. این فرهنگ می رود که در گورستان تاریخی فرهنگ ها و در کتاب های داستان و اشعار و موسیقی های فولکور جای خویش را پیدا کند و از اینکه از زحمات او قدردانی می شود به موی سپیدش بنازد.

سوال این است: چرا قشر عوام زمانی كه قشر خواص اعلام خطر كردند، متوجه وخامت اوضاع نشدند؟! آیا خلاء قشر عوام و خواص قابل پر شدن است؟! تحریف در الفبای قشر عوام چگونه اتفاق افتاد كه متوجه نشدند؟ آیا می توان روش اعمال تحریف را به گونه ای عنوان كرد كه قابل لمس و تشخیص باشد؟