محمد چهارشنبه 13 آذر 1387 04:27 ب.ظ نظرات ()

artig saninla doramam... booo aksham chikar gidarim..... bak doar etmam boo zoolma... kafami sikhar gidarim

ره دراز است سبکتر بشتابیم ای دوست

خصم بیدار است یک چشمه بخوابیم ای دوست

وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود

خیمه قافله را دشنه ما تیغ شود

لاله این چمن آلوده رنگ است هنوز

سپر از دست نیانداز که جنگ است هنوز

خمیمه بگذار و برو، وادی "طوفان جوش" است

کوه آتش به جگر دارد اگر خاموش است

 

آدم ها مثل ساختمان های بلند و بالا نیستند که با تعداد طبقه شان بشود طبقه بندی شان کرد. آدم ها مثل زمین نیستند که بشود مترشان زد و حوزه شناسی شان کرد و قیمت گذاشت. آدم ها مثل البسه نیستند که رنگشان و مارکشان نشان گران بهاییشان باشد. آدم ها حتی مثل صنایع پیش رفته هم نیستند که بشود از نانو بودن یا ماکرو بودنشان ارزش صنعتشان را بالا برد و ارجشان را افزود.

آدم ها آدمند و آدم ها آنچه دارند در درون دارند و باید حادثه ای بیاید تا درونشان رو شود و عطرشان فضا را معطر کند. آدم ها آدمیتشان به ریشه شان است. در ظاهر نمی شود آدم ها را آراست و با آراستن آدم ترشان کرد. آدم ها به عمقشان آدم ترند. به نسبت عمیقتر شدنشان ریشه هاشان از اخلاق رذیله، کنده شده و از حسنات عبور کرده به آبهای اخلاق فاضله رسیده و در تکاپو برای رسیدن به اخلاق کریمه آماده می شود. آدم ها به نسبت اخلاقشان آدم ترند و عجیب نیست که آخرین پیامبر که برای آدمهای آخرین آمده است برنامه اش اتمام مکارم اخلاق است. او بعثت یافت برای تمام کردن مکارم اخلاق.

آنچه امروز دیده میشود، گریز از اخلاق است. اخلاقی اگر باشد اخلاق مادی است. اینکه برای ایجاد امنیت برای لذت بردن بیشتر از کثافات و لغویات و شهوات یک سری اصول را رعایت کنیم و آدم با اخلاقی باشیم!!! اخلاق مدرنیته که کثیف ترین اخلاق است دنیای امروز را به امنیتی سوق داده است که "نفس اماره" در آن می رقصد، نشو می کند، بالا می پرد از اینکه مزاحمی ندارد "این ابنا الملوک" سر می دهد.

اما چه راضی است در صبر و رضا که وقتی به آدمی موهبت می شود و دلش به قدوم سرباز صبر و رضا متبرک میشود و اندرونش را به پاسداری آنها می سپارد، نوری وجود آدمی را فرا میگیرد که از کیلومترها فاصله عطرش را می شود فهمید. آدمهای صبوری که در کنار ما هستند و با ما می روند و می آیند. ساده و بی آلایش. صمیمی و دوست داشتنی. لطیف و مهربان. کنار هم قرار داده اند آرام بودن و در تکاپو بودن را!!! کاری بس صعب و سخت و سهمگین که تا وارد وادی اش نشوی نمی دانی یعنی چه!!! چگونه هم می توان دید و شنید ولی نگفت!!! سوخت اما ساخت!!! ابراهیم گونه هایی که در آتش گلستان را حس می کنند. الهم ارزقنا...

تقدیم می کنم به همه چشم های مهربانی که در این چند مدت اخیر مهربانی شان را دیگرگونه نثارم کردند و نگاهشان محبتی دیگر داشت. به مادرم، به خواهرم کوثر همیشه جاری، به برادرم محمد آقا و علی و علی آقا، دایی مصطفی، و دعاها و مناجات ها و توسل های خالصانه و ناجیانه همسرم...  از تک تکتان سپاس... باشد که صبوری و رضا را از تک تکشان بهتر بیاموزم.

الهم احفظ اجتماعنا من همزات الشیطان الرجیم